|
شکست بروکسل، فروغ جاويدان مخيمات |
||
|
مسعود خدابنده، بيست و هشتم نوامبر دوهزار و پنج |
||
|
با سلام به
همه کساني که هنوز و به هر دليل شخصي ای ( و البته از نظر من غير قابل قبول)
در شورای رجوی مانده اند. اگر شما بخاطر نياوريد، من هنوز به خوبي يادم هست که پس از عمليات ديوانه وار و از جهتي احمقانه فروغ که توصيف جنايات جنگي آن خود زماني و مکاني ديگر مي طلبد، رجوی که تنها راه باقي مانده اش فرار به جلو و انداختن تقصيرات به گردن تک تک اعضای سازما ن بود بسرعت جلسه ای برگزار نمود و در نشست های متمادی آنقدر بر افراد فشار آورد تا تک تک آنها پشت ميکروفون رفته و تمامي خطا های استراتژيکي، تاکتيکي و نظامي رجوی را بر گردن گرفتند و نهايتا "فاز دوم انقلاب ايدئولوژيک"، طلاق های اجباری، جدا کردن فرزندان و بدنبالش نشست های ديگ و غسل هفتگي و عمليات جاری و ... محصولات بعدی آن بود. فکر مي کنم اکنون ديگر در تاريخ هم ثبت شده باشد که فروغ جاويدان آغاز پايان تاريخ نظامي سازمان مجاهدين بود. فروغ جاويدان همچنين آغاز فرار علني اعضا و آغاز ظهور لخت و عور زندان، شکنجه و قتل کساني بود که نخواستند و يا نتوانستند واقعيت ها را در پشت انبوهي از فشارهای جسمي و روحي به فراموشي بسپارند. فروغ جاويدان همچنين جدی ترين قدم در تغيير محتوايي بقايای اين سازمان نظامي سياسي به يک فرقه تروريستي ناب بود. آنان که توانستند خود را نجات دهند دست به افشاگری زدند و آنان که ماندند وارد "فازی جديد" شدند. فازی از تخيلات و هجويات ذهني بيمار که نهايتش جز همين که مي بينيد نمي توانست باشد.
جلسه ای داشتيد تحت عنوان "اجلاس ميان دوره ای شورای ملي مقاومت" که به گفته خودتان "تحولات سياسي داخلي، منطقه ای و بين المللي" را مورد بررسي قرار داده ايد. به کساني از شما که خودتان متن اطلاعيه تان را نخوانده ايد توصيه مي کنم حد اقل اين بار چنين کنيد.
در انتهای
اطلاعيه تان آمده است که
نمي دانم چند نفرتان آنجا
بوديد. نمي دانم چند نفرتان نسبت به اين پاراپراف بالا در دل خنديده و يا دچار
تناقض!! شده ايد. ولي مي دانم که
جدای از تمامي
از اين شاخ به آن شاخ پريدن هايي که در همين پاراگراف فوق هم بوضوح نمايان است،
واقفيد که برای افرادی مثل من که قبل از شما و حتي قبل از رئيس جمهورتان در
کشاکش فعاليت های سازمان مجاهدين و شورا در خارج از کشور بوده و بعد ها هم غالب
شگردهای رجوی و دوستانش را شخصا تجربه کرده و به چشم ديده، کلمات ميان سطور و
سفيدی های کاغذتان از گفتارهای ظاهری نوشته شده بر کاغذتان بسيار گويا تر است.
ترديد ندارم که در ميان خود شمايان نيز بسياری تا کنون به اين مطلب پي برده
اند. اين که چند نفر تا کنون به کنه فاجعه فکر کرده اند را نمي دانم.
جلسه ای که پس از "شکست مفتضحانه رجوی در بروکسل" برای شما تشکيل شد در محتوي آن، سر سوزني با جلسه ای که پس از "شکست مفتضحانه رجوی در تنگه چهار زبر" برای ما تشکيل شد تفاوت ندارد. با اطمينان و از سر تجربه مي توانم بگويم که اگر فروغ جاويدان آغاز پايان کار نظامي فرقه رجوی بود، بروکسل آغاز پايان کار سياسي تبليغاتي وی در خارج از کشور است (طبعا منظورم مزدوری نيست کما اين که بعد از فروغ هم شاهد خمپاره زدن به اهداف غير نظامي و ترور های کور بوديم).
رجوی همانطور
که بعد از فروغ و برای لاپوشاني کشتار نيمي از نيروهايش (جنايت مشخص جنگي)
تبليغات مسخره ای همچون "از پای در آوردن بيش از پنجاه هزار نفر از نيروهای
مسلح جمهوری اسلامي" را توی بوق های داخلي اش به صدا در آورد، امروز هم بخاطر
لاپوشاني عيان شدن ريزش شديد شرکت کنندگان در تظاهراتش در بروکسل که تمام قوا
بمدت سه ماه روی آن کار مي کرد، به همان وضع احمقانه سعي نموده است تا
جمعيت ميانگين پانصد نفر را، سي و پنج هزار نفر به خورد شما بدهد (به خورد شما
و نه کس ديگری. توضيح خواهم داد).
ولي آنچه برای من و به طريق اولا برای تک تک شما مهم است و بايد مهم باشد گذشته نيست، بلکه آينده است و آنچه مهم است تبعات و جرياني است که تک تک شما اکنون در آغازين مراحل آن قدم بر مي داريد. جريان "قبولاندن غير قابل قبول ها" به خودتان به هر حيله و فشار، جريان تجربه شده "ذوب در رهبری"، "روی پای مريم راه رفتن"، "مايه گذاشتن برای رهبری" و ... جريان "تقبل حرف رهبر در قبال آنچه از مغز تراوش مي کند" و جريان "حرکت فعال برای جانشيني تفکر رهبر بجای آنچه در مغز و در قلب داريد" است.
در اين مرحله
انقباض ديگری از سری انقباضات اخير فرقه که شاخص آن عقب گشيدن جدی مريم رجوی و
معاونين سازماني اش از هر گونه رو در رويي و جلو فرستادن شما است (درست عين
زمان شکست فروغ و قال گذاشتن بچه ها در جلو و عقب کشيدن سران بزدلي مثل
ابريشمچي و ...). نامه ام نه از سر پوئن گرفتن است و نه از سر بيکاری است. حتي قبول مي کنم که اصلا نامه ای با هدفي سياسي نيست. قصد موعظه هم ندارم که مي دانم بسياری از شما کوله بارهايي بسا سنگين تر از من داريد که متاسفانه سالهاست در صندوق خانه شورا خاک مي خورند. مي نويسم چرا که لازم ديدم در حد خودم آخرين هشدارها را قبل از وقوع حادثه بدهم و اين را هم کمترين وظيفه خود و کساني مي دانم که چنين پروسه ای را بعد از عمليات فروغ طي کرده و به زير و بم آن آشنا شده اند.
آقايان و خانم ها، قبول تحت فشار گناه "شکست بروکسل" از طرف تک تک شما در آن جلسه و جلسات جنبي آن، کما اين که قبول تقصير" شکست عمليات فروغ" از سوی ما در آن زمان، نه انتهای کار که آغاز يک پروسه است. اگر هنوز بر اين تصور هستيد که با قبول لفظي و ارائه چند جمله ای در جلسه و قبول (حتي از نظر برخي از شما احتمالا سمبليک) تقصير شکست تظاهرات بروکسل مسئله ای را فيصله داده و يا گره ای از کار گشاده ايد، سخت در اشتباهيد. در نشست های بعد از فروغ درست همين سفسطه ها و سفسطه های مشابه را رجوی برای "مقر" آوردن بچه ها بکار مي بست.
صفي که در چند
روز اخير در مقابل دوربين های تلويزيوني رجوی از شما چند نفر ايجاد شده هيچ
تفاوتي با صفوفي که در نشست های جمعي رجوی بعد از فروغ در قرارگاه اشرف ايجاد
مي گرديد ندارد. شما احضار شده ايد (کما اين که ما احضار شده بوديم) تا با به
گردن گرفتن تمامي خطاهای استراتژيکي و تاکتيکي رجوی که منجر به "افتضاح بروکسل"
شد هاله قداست و چهره معصوم وی در مقابل خودتان را حفظ کنيد. (تاکيد مي کنم
خودتان چون مي دانم که نه کسي ديگری باور مي کند و نه اصلا رجوی توقع دارد که
کس ديگری باور کند) ولي اين باور اوليه محتاج مراحل بعدی فشارهای روحي و
اقتصادی و امنيتي و... بيشتر است و اگر نه به قول خود رجوی "لم يرتابو " نخواهد
بود. راستي هيچ وقت فکر مي کرديد روزی در خارج از کشور حکم اعدام قربانياني که دست به افشای مدارک مي زنند را بدهيد؟ يا فکر مي کنيد مجيد معيني، قهرمان مقاومت زندان های ساواک هيچ وقت به ذهنش مي رسيد که روزی در شکنجه گاههای رجوی همرزمان خودش را شکنجه کند؟ آقايان و خانم ها، شما ديگر جواناني نا آگاه و بي تجربه نيستيد. خواهشم اين است که بيش از اين هوشيار باشيد.
آخرين شکست نظامي رجوی فروغ بود و آخرين افتضاح تبليغاتي اش هم بروکسل. همانطور که خوب مي دانيد، هر گونه حرکت نظامي جدی ای از سوی رجوی پس از عمليات فروغ غير ممکن بود و همانطور که يک دو دو تا چهار تای منطقي ثابت مي کند (البته اگر هنوز به منطق معتقديد) هيچ گونه حرکت تبليغاتي جدی ای پس از بروکسل برای مجاهدين امکانپذير نيست (حد اقل در دروان کنوني و باز خارج از اعمال تروريستي و خود سوزی و غيره). همانطور که تنها راه حل و راه نجات رهبر در مغز مغشوش رجوی پس از فروغ غرق کردن هر چه بيشتر افکار اطرافيان در تفکرات فرقه ای بود تنها راه حل همين مغز مغشوش پس از شکست بروکسل غرق کردن شما در همين مسير است. تکرار مي کنم. پروسه ای که با شکست "عمليات بروکسل" شروع شد و جلسه "قبول تقصير" و "امضای معاصي" شما را تحت عنوان "اجلاس ميان دوره ای شورا" به دنبال داشت با به تلويزيون کشيدن و جلوی دوربين قرار دادن شما و "دادن حکم اعدام قربانيان" ادامه يافته و اگر دير به خود بجنبيد بزودی کارتان به جلسات "ديگ" و "نشست های غسل هفتگي" و "نشست های عمليات جاری" خواهد انجاميد (البته در ظرف ممکن در خارج از عراق و در حد کشش افرادی چون شما که هنوز روابطي هر چند محدود در خارج از تشکيلات مجاهدين برای خود قائل هستيد).
در پايان به اطلاع همه شما مي رسانم که در گفتگويي در خدمت خانم الهه ايشان برای تک تک شما آرزوی موفقيت کرده و دعا نمودند که بر مشکلات فائق آمده و بار ديگر بتوانيد خودتان باشيد. پيام ايشان به تک تک شما اين بود که روزی که احساس کرديد کاری از دست ما (خانم الهه) بر مي آيد، همگي در خدمتيم. حيف از هوای آزاد نيست که در قفس بنشيني؟
مسعود خدابنده
|