|
گزارش ديدبان حقوق بشر به شدت ناقص است |
||
|
مسعود خدابنده |
||
|
گزارش ديدبان حقوق بشر در مورد نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدين خلق از جمله به سخنان آقای مسعود بني صدر اشاره نموده است که اين کد ها را، به همان صورت که در ترجمه خود اين سازمان آمده است، در زير مي آورم.
به گفته مسعود بني صدر که تا سال هزار و نهصد و
نود و شش نماينده شورای ملي مقاومت در اروپا و امريکا بود، اين شورا عملا شاخه
سياسي سازمان مجاهدين و لابي آن در اروپا و امريکا بوده است:
رجوی (در مورد عمليات فروغ جاويدان) گفت:
ما تنها نخواهيم جنگيد، مردم با ما خواهند بود. آنها از اين رژيم خسته بوده و
بخصوص از زمان آتش بس به بعد خواهان رهايي هميشگي از آن هستند. ما تنها بايد
نقش سپری را ايفا کنيم که از مردم در مقابل حملات سپاه محافظت مي کند. هر جا که
پای بگذاريم، توده های مردم به ما خواهند پيوست و زندانياني که آزاد مي کنيم
هميار ما برای پيروزی خواهند شد. سرانجام اين بهمن شبکه خميني را پاره خواهد
کرد شما احتياجي نداريد که چيزی با خود حمل کنيد. ما مثل ماهي در دريای
جمعيت شنا خواهيم کرد. آنها هر چه بخواهيد به شما خواهند داد... عمليات فروغ جاويدان اميد سياسي ما را نابود کرد. اما مهمتر از آن، اين عمليات برای من و بسياری ديگر حاکي از پايان ايدئولوژی، اعتقاد و انتظار اخلاقي بود. ارزش های بنياني ما معنای خود را از دست داده و ديگر روحيه بخش نبودند. همه ما به هنرپيشه هايي تبديل شده بوديم که با يکديگر بازي کرده و يکديگر را تشويق مي کرديم. اين دروغا هنگامي که "رهبر ايدئولوژيک" ما اشتباه در پيش بيني و قضاوت خود را نپذيرفت به اوج خود رسيد... به ما گفته شده بود که ايمان مجاهدين دو پايه دارد: فداکاری و صداقت. پس از فروغ چاه صداقت بطور کامل خشک شد و پس از آن سازمان تنها مبتني بر يک رکن بود: "فداکاری" و "فداکاری" بيشتر... اولين کاری که بايد در بغداد انجام مي دادم مشاهده نوار ويدئويي جلسه ايدئولوژيک "اعضای مرکزی و اجرائي" بود. اين جلسه که "امام زمان" نام داشت، با يک سوال ساده شروع مي شد: "ما همه دستاوردها و هر چيزی که داشتيم را به چه کسي مديون بوديم؟"... همانطور که من فکر مي کردم مسعود رجوی ادعا نکرد که او امام زمان است، اما گفت که ما همه چيز خود را مديون امام زمان هستيم... هدف اين بود که نشان داده شود اگر ما نيز با رهبر خود همانگونه که او با امام زمان و خدا يکي است، يکي شويم مي توانيم به تهران برسيم. او حاضر بود که هر چه که داشت (در واقع يعني همه ما!) را در راه خدا بدهد. رجوی با اين ادعا که تنها در انديشه اراده خدا بود، انتظار داشت که ما نتيجه بگيريم بين او و امام زمان هيچ حائل و واسطه ای وجود ندارد، اما بين ما و او (رجوی) حائلي وجود داشت که مانع مي شد وی را به وضوح ببينيم. اين حائل "ضعف" ما بود. اگر ما آن را مي پذيرفتيم مي توانستيم ببينيم چرا و چگونه در مواردی نظير عمليات فروغ شکست خورديم. مسعود و مريم ترديدی نداشتند که حائل ما همسرانمان بود...
جو پايگاه کاملا متفاوت بود. ...فضای حاکم
بيچارگي بي امان بود. ...بنظر مي رسيد که همه در مرحله جديدی از "انقلاب
ايدئولوژيک" بودند. تنها بحث مشروع، انقلاب و مبادله تجربيات مشابه بود. غير از
اين هيچ چيز مهم نبود. جهاني در بيرون نبود. ...حتي افراد مجرد نيز بايد حائل
های خود را طلاق مي دادند. آن بيچاره ها نمي دانستند که حائل هايشان چه کساني
هستند. ظاهرا اين شامل حال همه زنان و مرداني مي شد که به آنها احساس علاقه ای
وجود داشت. بعد ها من متوجه شدم که سازمان نه فقط طلاق قانوني بلکه خواستار
طلاق احساسي و "ايدئولوژيک" نيز شده بود. من بايد آنا (همسرم) را در قلب خود
طلاق مي دادم. در واقع من بايد ياد مي گرفتم که از او بعنوان حاثل ميان من و
رهبرم متنفر شوم. پس از آن مسئول من از من خواست به بنگاله ای رفته و تفکر کنم. من بنگالي شدم يعني اين که بايد به سلول انفرادی رفته و فقط فکر کنم و بنويسم. اين نوع شديدی از شکنجه رواني است بطوری که برخي اعضا سازمان ترجيح مي دادند که خود را بکشند تا اين که بنگالي شوند...
گزارش ديدبان حقوق بشر که حتي مشتي از خروار ها مدارک جنايات جنگي و جرايم بر عليه بشريت مسعود و مريم رجوی را هم بيان ننموده، آنقدر خلاصه و مجمل نوشته شده است که حتي حرف های اساسي همان گواهان ياد شده را هم بصورت کامل منتقل ننموده. کتاب آقای بني صدر که فقط به تجربيات فيزيکي و عيني شخص خودشان خلاصه شده است (آقای بني صدر اساسا در قسمت هايي قرار نداشته که بتواند در معرض وحشيگري های رجوی و ولينعمت سابقش صدام حسين قرار بگيرد) در مورد حرکات سازمان در خارج از کشور در قبال شخصي شناخته شده مثل خودش چنين مي گويد:
صفحه چهارصد و پنجاه و دو: با اين حجم از "مدارک"، آنها احساس مي کردند که من بايد بتوانم در ظرف يک ماه کتابي را که مي خواهند برايشان بنويسم. من نمي خواستم از منطق آنها استفاده کنم و يا اين که به استاندارد های مجاهدين و تهمت ها و انتقاداتشان که گزافه گويي و يا دروغ بودند تکيه کنم...
صفحه چهارصد و شصت و شش: بعد از آن با فکر فرار کردن به خانه خواهرم رفتم و يکي دو روز آنجا ماندم. فايده ای نداشت. آنها وی را دنبال کرده و خانه را تحت نظر داشتند. بعد بصورتي که خودشان را مامورين رژيم نشان بدهند به ما نزديک مي شدند. احتمالا مي خواستند به من نشان بدهند که اگر از من حفاظت نکنند، چه چيزهايي در جهان خارج از مجاهدين در انتظار من است. وقتي که مسئله را جلويشان گذاشتم منکر شده و مدعي شدند که اين رژيم بوده که خانه را تحت نظر داشته است. من گفتم که در اين صورت من الان مي روم که به پليس اطلاع بدهم. همين حرف باعث شد که جاسوسان اطراف خانه بصورت معجزه آسايي غيب شوند.
اتفاقات مشکوک تری هم وجود داشت. يک روز به من
گفتند که به ملاقاتي با يک خواهر، فرشته، بروم و مسئله واقعا اورژانسي است. ما
توافق کرديم تا در ايستگاه متروی بيکر استريت ملاقات کنيم. من کمي زود تر رسيدم
و برای وقت کشي از درب ديگر ايستگاه خارج شدم. ناگهان يکي از اعضای سازمان را
ديدم که آنجا منتظر ايستاده بود. او به طرف من آمد و گفت: پس به تو هم گفته اند
بيايي اينجا؟ بيست فوريه تلفني از خود مسعود رجوي داشتم... اولين درخواستش اين بود که تلفن را قطع نکنم. بعد از من خواست که به جلسه شورای ملي مقاومت در بغداد بروم... وی ادامه داد : من چه گناهي دارم. من چرا بايد جزای خرابکاری های ديگران را بدهم؟ به مردمي که سراغ تو را مي گيرند چه بگوييم؟ شايد با کلمات ديگری مي توانست من را راضي کند که به حرف هايش گوش بدهم ولي مي ديدم که باز هم تمام سعي اش در اين است که خود را بعنوان بي گناه و معصومي نشان بدهد که کوچکترين تقصيری ندارد. شايد هم از زاويه ديد خودش درست مي گفت. بر اساس ايدئولوژي ای که ساخته بود، او هيچ گناهي نداشت. هر چه باشد او خود را نماينده خدا در روی زمين مي دانست... و باز فراموش نمي کنيم که اين خاطرات کسي است که بخاطر محل جغرافيايي و موقعيت بيروني که داشته (نمايندگي شورای ملي مقاومت در اروپا و امريکا) نه تنها از بسياری از رفتارهای خشن و دستورات قرون وسطايي رجوي مصون و معذور بوده است که به دستور شخص مسعود و مريم رجوی به هيچ وجه در شرايطي قرار نمي گرفته تا حتي چنين رفتاری هايي را حتي بر عليه ديگران ببيند.
فقط بعنوان مثال و
برای روشن تر شدن مطلب به يک مورد از نکات آورده شده اشاره مي کنم. تا جايي که اطلاع دارم چنين حرکت جنون آميز و رذيلانه ای تا کنون در تاريخ بشريت از هيچ فرمانده مجنوني هم سر نزده است و باز تا جايي که سوال و تحقيق کرده ام، چنين حرکتي از طرف هر فرمانده نظامي ای در هر مکان و زمان و تحت شرايط هر ارتشي هم که باشد جزو جنايت جنگي (آن هم در مورد افراد خودی!) محسوب شده و بايد در دادگاه های بين المللي مورد تعقيب و پيگيری قرار گيرد. گزارش ديدبان حقوق بشر، گفتار آقای مسعود بني صدر، شهادت زندانيان سابق زندان ابوغريب، شهادت کودکاني که مورد سو استفاده قرار گرفته اند، اشک و آه خانواده های اسرای مجاهدين و هزاران گزارش و شهادت و مدرک ديگر هر کدام از زاويه ديدي اين زوج مريض القلب را زير نور پروژکتور های خود قرار مي دهند. به اميد آن که بتوانيم روزی در دادگاهي بين المللي همه اين پروژکتور ها را يکجا روشن کرده و چهره واقعي مسعود و مريم رجوي را برای درس و عبرت نسل های آينده همه کشورهای جهان به جهانيان عرضه کنيم.
|