|
سخني با آقای هادی شمس حائری |
||
|
مسعود خدابنده، بيست و دوم اوت دوهزار و پنج |
||
|
با سلام فراوان به استاد حائری. اين نامه را خدمت شما مي نويسم ولي ايقان دارم که روزی به دست امير و نصرت نيز خواهد رسيد. نامه را نه از جهت رفع تکليف و يا همدردی که با ايمان صد در صد به روشن و افشا شدن سواستفاده های رجوی از فرزندان شما در عراق مي نويسم کما اين که تا همين حالا هم هر فرد معقولي جز اين برداشتي ندارد. آزادی فرزندان شما از فرقه را از همين حالا بوضوح مي بينم. آقای حائري، روزی که اين فرزندان دلبند نيز خود دو تن ديگر از افشا کنندگان جنايات جنگي و جرايم ضد بشری اين زوج منفور باشند دور نيست. اين ادعا را نه از سر جنگ و ستيز با فرقه که به پشتوانه تجربه بيست و اندی سال در درون فرقه و بيش از يک دهه همکاری و همراهي با قربانيان و نجات يافتگان از آن مي نويسم.
آقای امير و خانم نصرت،
اگر به هر صورتي و در هر زماني دسترسي به اين نامه يافتيد، و اگر به هر دليل
وقت کافي برای خواندن آن نداريد، پاراگراف آخر را خوانده و در صورت امکان با
خود مرور کنيد.
در روانشناسي قانوني هست به نام "رشد رنگين بيني مغز". اين قانون بارها و بارها
از طريق آزمايش به اثبات رسيده است. از افرادی در يک کلاس درس بپرسيد که
"فردی را برای جنگ و حفاظت از کشور در مقابل دشمن خواسته اند. مادر اين فرد نيز
مريض است و به وی نياز دارد. اين فرد چه بايد بکند". در سيستم های فرقه ای شاخص ترين و بارز ترين وجه تشخيص افت، "عدم رشد ذهن" در زمينه "ديد انتقادی" (همان سياه و سفيد نديدن و برآورد کردن و سپس تصميم گرفتن در کار های بزرگ يا کوچک) است. فرد فرقه ای پس از سالها قرار گرفتن زير فشارهای روش های التصاق روانشناسانه "ديد انتقادی" خود را از دست داده و به "مهره" تبديل مي شود (خود افراد فرقه هم مي توانند اين پس رفت را بعنوان ظاهری پيشرفت در خود حس کنند که غالبا از آن بعنوان جوان ماندن، شاد بودن، راحت بودن، و شعار هايي مانند: مبارزه شيرين است، سختي ای در مبارزه وجود ندارد، ما زندگي و شاديمان مبارزه است و فدا شدن اوج شيريني زندگي است و ... الا آخر ياد مي کنند که همان بازگشت به حالت های بچگي گذشته و "سياه و سفيد ديدن" و در نتيجه راحتي های کاذب دوران بچگي و عدم احساس لزوم تفکر انتقادی است. (منظور از تفکر انتقادی همان چيزی است که مثلا باعث مي گردد شما قبل از خروج برای خريد روزانه، بصورت اتوماتيک از پنجره هوای بيرون را چک مي کنيد که چتر ببريد يا نه، ساعت را در نظر ميگيريد که مغازه ها باز باشند، ليستي از خريد خود را تهيه مي کنيد و در نظر مي گيريد که پول کافي همراه ببريد و الا آخر. فرد در مراحل پيشرفته تر در فرقه حتي همين کاری را که برای شما غريزی شده نمي تواند انجام بدهند و از همين رو است که "چک ليست ها" ی رنگ و وارنگ و غالبا خنده دار و کمدي در خانه ها و اماکن فرقه ها چيزی متداول است. ميزان اين "خواب زدگي" و تعطيلي "تفکر انتقادی" در انسان به ميزان زماني که در فرقه بوده، ميزان دوری وی از جامعه آزاد و پارامتر های ديگری بستگي دارد که سران فرقه طبعا از همه آن ها بهره مي گيرند. اين "طلسم" غالبا با يک سوال بي جواب (برای خواب زده) مي شکند و اولين ترک به انفجارات ذهني پوسته ای مي انجامد که به تجربه ثابت شده سران فرقه را امکان جلوگيری از آن نيست. اين همانجا است که "ايزوله کردن" بيدار شده تنها تضمين "مصون" ماندن خواب زدگان است. اين همانجا است که زندان و شکنجه و ... کاربرد فرقه ای مي يابد.
آقای امير و خانم نصرت. اگر همه جداشدگان و غالب شخصيت های آپوزيسيون داخل و خارج از کشور (حداقل قبول کنيم که خودشان خودشان را آپوزيسيون مي نامند) "مزدوران" رژيم ايران هستند، چرا مشروعيت و قدرت چنين رژيمي را اذعان نمي فرماييد؟ و در چنين صورتي "مبارزه مسلحانه" با چنين رژيمي که از حمايت وسيع داخلي و خارجي سود مي برد ديگر چه صيقه ايست؟ اگر پدر شما گناهکار است و رهبری شما بي گناه، چرا پدر در کل جهان آزاد و رهبر شما فراری است؟ آيا اين از کمبود کار شما است يا قدرت سياسي پدرتان؟ چرا مدارکتان را در مقابل مدارک ارائه شده پدرتان در مورد رهبری سازمانتان ارائه نمي کنيد؟ چرا فکر مي کنيد همه جهان در اشتباه است و رهبری شما حقيقت مطلق و کسي هم اين را درک نمي کند؟ اگر معتقديد که پدر شما مزدور است و رهبر شما مزدور نيست، چرا در محيطی آزاد مقابل پدر ننشسته و متقاعد و يا افشايش نمي کنيد؟ مشکل رودررو شدن کجا است؟ رهبر شما از چه مي ترسد که چنين اجازه ای را به شما يا دوستان ديگرتان نمي دهد؟ چرا افشای مزدوران مورد قبول رهبر سازمان شما نمي باشد؟ اگر معتقديد که نام حائری بر شما برازنده نيست (البته از نظر بنده کاملا واضح است که اين ترس رهبر شما از نام حائری است واگر نه نام برای بنده و شما تفاوت چنداني ندارد) چرا نام مادر را برمي گزينيد. آيا در صورت خروج مادر از فرقه (صحبت صرفا فرضي است) شما باز نامتان را عوض خواهيد کرد؟ آيا با اين توصيف درست است که تصور کنم شما ترجيح مي دهيد اساسا نامي نداشته باشيد؟ ناشناخته باشيد و مسئوليتي هم نداشته باشيد؟ چرا؟ آيا شما به شخصه و با مروی بر ديگر نظرات (تا حد امکان معقول) به اين نتيجه رسيده ايد که رجوی نوک پيکان تکامل است؟ داده های شما برای چنين برداشتي چيست؟ چرا نمي توانيد فردی را که امکان تماس با جامعه بيروني دارد را قانع کنيد و چرا حتي اجازه امتحان آن را هم نداريد؟ نفي سکس (حتي در ذهن) چه در مورد مرد و چه در مورد زن، بخصوص برای افراد جوان تر، بدون مقطوع النسل کردن آنها عملي نيست. فکر مي کنم با من متفق القول باشيد که اين يکي ديگر برای شما نياز به اثبات ندارد والا که يک نمونه بعد از بيست سال مي آورديد. مقطوع النسل نکردن افراد بخاطر شرايط امروزی در جهان خارج است يا اين که دليلي ديگر دارد؟ آيا در قلب خود به بالا رفتن راندمان افراد بخاطر نفي سکس معتقديد؟ (مثلا نمونه هايي که احمد واقف مدعي آن مي شود) تاثيرات اين نفي سکس بدون مقطوع النسل کردن بر افراد در بيست سال گذشته را چگونه مي بينيد؟ سوالات از اين قبيل را مطمئن هستم اگر جسارتش را به خود راه بدهيد قبلا از درون خود شنيده و سرکوب کرده ايد. در قرارگاه اشرف کار آساني نيست. سينه عقاب و دل شير مي خواهد. اگر شما به يکي از سوالات فوق و نه همه آنها ، بدون طفره رفتن با استفاده از دشنام و غيره که نمونه کامل خود ارضايي در فرقه ها است جوابي معقول بدهيد همينجا تعهد مي کنم به رهبرتان ايمان بياورم و بسياری ديگر از جمله پدر خودتان را نيز متقاعد کنم که هر دو به خدمت شما بياييم. اگر نه خواهشم اين است سوالات را به فراموشي نسپاريد. بخاطر داشته باشيد که جوهره انسان اختيار است و اين اختيار لاجرم جربزه ای انساني مي طلبد.
و اما آن پاراگراف آخر: در مسير دست يابي به حقايق هر چه بيشتر موفق باشيد
مسعود خدابنده
در پايان از امير، نصرت، خود آقای حائری و ديگر کساني که دست به گريبان چنين
پديده ای هستند تقاضا دارم در صورت امکان مقاله "سخني در باره فرقه ها" که
ترجمه آن در صفحه اول سايت ايران اينترلينک موجود است را مطالعه فرمايند.
|