|
سه سال پيش، در روز پنجشنبه 17
ژوئن 2003، بيش از 1200 افسر پليس حملهاي وسيع را در حومه پاريس انجام دادند.
هدف آنان مجموعهاي بزرگ از خانهها در اور-سور-اواز بود كه به مقر بين المللي
مجاهدين خلق تبديل شده است. تا مارس-آوريل 2003، مركز فرماندهي مجاهدين/شوراي
ملي مقاومت در عراق بود. با شروع جنگ، مقر از آنجا منتقل شد. در اين حمله، مريم
رجوي رهبر مشترك مجاهدين و 160 تن از نزديكترين معاونان وي دستگير شدند.
در انجام اين عمل، فرانسه اولين كشوري بود كه خطر
مجاهدين خلق را جدي گرفت. به گفته وزير كشور فرانسه هدف از اين عمليات قبل از
هر چيزي "دستگيري رهبران سازماني بود كه نظم عمومي را تهديد ميكنند و براي
حمايت از فعاليتهاي تروريستي برنامهريزي مينمايند.". ژان پير رافاران، نخست
وزير فرانسه اعلام كرد كه عملياتهاي پليس "سيستم عصبي مركزي يك سازمان
تروريستي" را هدف گرفته بودند. او به روشني بيان كرد كه "اين كه از منحل شدن
همه ساختارهاي پوشش دهنده تروريستها در كشورمان مطمئن شويم جزئي از منافع ما
است." نيكلاس ساركوزي، وزير كشور فرانسه، در طول يك نشست بينالمللي در دفتر
نخست وزير، تاكيد نمود كه موادي كه در اور-سور-اواز ضبط شده بودند عمليات را
توجيه ميكردند.
مجاهدين به سرعت حاميان خود در اروپا را بسيج نمودند. آنان يك سري عملياتهاي
از قبل تمرينشده را به نمايش گذاشتند كه افكار عمومي اروپا را، كه با اين روشهاي
افراطي آشنايي اندكي دارد، شوكه كرد. ژان فرانسوا كوپه، سخنگوي دولت فرانسه،
خودسوزيها را "اعمال آشكارا تكان دهنده و افراطي" توصيف كرد. وي افزود: "متاسفانه
اين كارها چيزهاي زيادي درباره طرز تفكر رهبري آنان را براي ما روشن ميكند."
اعتراضات نشان دادند كه افراطيگري شديد مجاهدين صحت داشت: كه ميشد به
انتقادات اعضاي سابق مجاهدين كه از چنگال سازمان گريخته بودند اعتماد كرد. اين
زنان و مردان سالها بود كه درباره روشهاي داخلي مجاهدين صحبت ميكردند، اما
رهبران و هوادارانشان انگ مزدوري براي تهران را بر آنان ميزدند.
مسعود رجوي، رهبر معنوي سازمان مجاهدين خلق، رئيس شوراي ملي مقاومت ايران، و
فرمانده كل ارتش آزاديبخش ايران ابتدا (در سال 1981) به فرانسه و سپس (در سال
1986) به عراق پناهنده شد. او همه چيز را مديون صدام حسين است: تامين بودجه
ارتش آزاديبخش، سلاحها و اردوگاههاي تعليماتي در عراق، از جمله مقرشان در
اردوگاه اشرف. سه تا پنج هزار ستيزهجوي ايراني در ارتش آزاديبخش كه در قلمرو
عراق فعاليت ميكردند، به حفظ سطح بالايي از تنش كمك ميكردند. گرچه هيچكس
درباره محل مسعود رجوي مطمئن نيست، همسرش مريم جانشين و عملاً وارث مقام شوهرش
ميباشد. اين چهره كاريزماتيك از سازمان توسط مجاهدين "رئيس جمهور آينده ايران"
خوانده ميشود.
مجاهدين خلق، كه توسط وزارت خارجه ايالات متحده امريكا و دولت بريتانيا و نيز
شوراي اتحاديه اروپا به عنوان سازمان تروريستي طبقه بندي شده، امروزه عمدتا بياعتبار
گرديده است. اين سازمان از سال 1986 در عراق مستقر بوده و به خاطر سقوط صدام
حسين از قدرت ضربه بزرگي خورده است. واقعيت نشان ميدهد كه حق با دولتهاي غربي
بوده است. اتهام تروريسم اكنون در سطوح پرقدرت بينالمللي پذيرفته شده است.
رئيس اداره ضدتروريسم فرانسه در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد كه "سازمان
مجاهدين خلق ايران قصد داشت به هيئتهاي ديپلماتيك ايراني در اروپا حمله كند."
پير دوبوسكه دوفلوريان اعلام كرد كه "طبق اطلاعات جمعآوري شده توسط اين سرويس
(داست)، سازمان مجاهدين "آماده ميشد كه حملات جنايتباري را در خارج از ايران،
از جمله در اروپا، انجام دهد." رئيس داست گفت در طول بازرسي پليس در
اور-سور-اواز، "هشت تا نه ميليون دلار پول نقد" كشف شده و افزود كه كل موضوع
هنوز تحت بررسي است.
بوسكه دوفلوريان تاييد كرد كه رهبران مجاهدين خلق، از جمله مريم رجوي، از زمان
دخالت امريكا در عراق به فرانسه بازگشته بودند. آنان اور-سور-اواز را به مقر
بين المللي تروريسم تبديل كرده بودند.
دخالت امريكا "باعث شده بود مجاهدين مقر خود در بغداد" و نيز حمايت مالي رژيم
صدام را از دست بدهند. رئيس دياست بر خطرناك بودن سازمان مجاهدين تاكيد نمود.
اين گروه بيشتر يك فرقه بود، فرقه شخصيتي براي مسعود رجوي و همسرش مريم. در
سال 2001، مجاهدين خلق مسئوليت بيش از 195 حمله تروريستي در ايران را برعهده
گرفت كه از مقرش در اور-سور-اواز هدايت شده بودند.
مريم رجوي، به عنوان معاون فرمانده ارتش آزاديبخش، در دستور به حملات مسلحانه
عليه ايران تاخير نميكرد.
***
سه سال بعد از دستگيري مريم رجوي و همكارانش، بيرون از زندان با قيد وثيقه،
آنان هنوز منتظر محاكمه در پاريس هستند. سيستم قضايي فرانسه ميگويد آنان
عملياتهاي تروريستي را برنامهريزي كردند و حمايت مالي از آن را انجام دادند.
براي درك مورد فرانسه، بايد اعمال ناشايست سازمان در طول سالهاي به اصطلاح
مبارزهاش عليه نظام حاكم در ايران را مرور نماييم. روشن است كه ، اين مورد
طوري نيست كه بتوان از آن چشمپوشي كرد. اين پرونده بايد به دقت و به طور كامل
مورد رسيدگي قرار گيرد. دلايلش هم عبارتاند از:
1. روابط داخلي سازمان و وضعيت فرقهاي آن:
- رهبري خودگمارده، مادامالعمر و غيرقابل حذف قدرت نامحدودي در تصميمگيري
درباره همه جنبههاي امور سازماني دارد، از جمله امور بسيار شخصي اعضا.
- ساختار داخلي سازمان بر ديكتاتوري مطلق مبتني است. رهبري معنوي در راس قرار
دارد و هيچكس تحت هيچ شرايطي نميتواند او را نقد كند.
- فرايند جاري مغزشويي، فشار رواني، و بازسازي ذهني به صورت گسترده تحت نظارت
مستقيم مسعود و مريم رجوي در سازمان اعمال ميشود. دامنهاي از فنون مجابكننده
روانشناختي و فيزيولوژيكي به كار گرفته شدهاند تا پيروان به توطئه و تقلب و
نيز اعمال عجيبي مانند خودسوزي مشغول شوند.
- خيلي از افراد آسيب ديدهاند و حقوق آنان توسط سازمان پايمال شده است.
كودكان از والدينشان جدا شدهاند، كانون خانوادهها از هم گسيخته، و داراييهاي
افراد از آنها گرفته شده است. آسيبديدگان روانشناختي زيادي هنوز به خاطر
بدرفتاريهاي سازمان تحت درمان قرار دارند.
- ارعاب و آزار منتقدان داخل (و نيز خارج) سازمان براي ساكت كردن ناراضيان به
يك عادت رايج تبديل گشته. بخصوص جداشدگان به صورت مداوم مورد تهديد و ترور
شخصيتي قرار گرفتهاند.
2. رابطهي نظامي، مالي و سياسي بين سازمان مجاهدين خلق و ديكتاتور مخلوع عراق،
صدام حسين:
- نوارهاي ويديويي به دست آمده پس از سقوط صدام حسين به روشني نشان ميدهند كه
رهبران مجاهدين خلق و در اصل مسعود رجوي صندوقهاي بزرگ پول، و نيز سفارشهاي
تروري كه بايد در داخل ايران انجام شوند، را از مسئولان عراق، مخصوصاً رئيس
سرويسهاي امنيتي جليل طاهر حبوش دريافت ميكردند.
- ارتش آزاديبخش ملي (شاخه نظامي سازمان مستقر در عراق) توسط ارتش عراق مورد
حمايت مالي قرار گرفت، آموزش ديد، مجهز و مسلح شد، اطلاعات و مهمات دريافت كرد
تا در طول جنگ بين دو كشور با نيروهاي مسلح ايران مقابله كند.
- خيلي از اعضاي سابق ارتش آزاديبخش ملي درباره نحوه ورود نيروهاي نظامي
سازمان به درگيريهاي داخلي در عراق شهادت دادهاند؛ بخصوص سركوب كردها در شمال
و شيعيان در جنوب اين كشور در سال 1991.
- به گفته خيلي از اعضاي سازمان كه در داخل ايران دستگير شدند، نيروهاي مسلح
عراق و سرويسهاي امنيتي عراق آنان را تعليم دادند، عبور آنان از مرز به منظور
انجام عملياتهاي تروريستي در شهرهاي بزرگ ايران را تسهيل نمودند.
- خيلي از اعضاي سابق همچنين شاهد اين بودهاند كه ياران ناراضيشان زنداني
شدند، از حقوق اساسي خود محروم گرديدند، شكنجه شدند، و سرانجام به مسئولان
عراقي تحويل داده شدند تا در زندان ابوغريب كه تحت ديكتاتوري صدام حسين قرار
داشت زنداني شوند.
- بد نيست در نظر داشته باشيم كه جداي از قرار گرفتن در فهرستهاي تروريستي بينالمللي
متفاوت، و مورد تنفر بودن از جانب اكثريت مردم ايران به خاطر همكاري با دشمن
ايران در طول جنگ، هيچ دولتي به غير رژيم صدام حسين از اين سازمان حمايت نكرده
است.
البته سازمان توانسته امضاي خيلي از اعضاي پارلمانها (يعني، اكثر سياستمداران
ناآگاه، بخصوص در مسائل امور خارجه) در كشورهاي غربي را به واسطه عدم آگاهي
آنان از ماهيت تروريستي مجاهدين خلق به دست آورد.
- طبق بسياري اسناد انكارناپذير، پول جمعآوري شده در ايالات متحده و اروپا تحت
نام به اصطلاح مؤسسات خيريه و حقوق بشري پس از طي فرايند پولشويي به منظور پاك
كردن رد آنها به عراق فرستاده شده تا براي سلاح و امكانات نظامي توسط ارتش
آزاديبخش خرج شود.
3. تماس سيستماتيك بين مقر سازمان در پاريس (تشكيلاتي كه در اور-سور-اواز تحت
عنوان شوراي ملي مقاومت ايران وجود دارد) و پايگاه ارتش آزاديبخش ملي در عراق:
- طبق بيانيههاي مطبوعاتي داست و نيز كنفرانسهاي مطبوعاتي مقامات فرانسوي
كه به مواد يافت شده در مقر سازمان در پاريس اشاره كردهاند، دو مقر در فرانسه
و عراق با استفاده از تجهيزات بسيار پيشرفته ارتباط تنگاتنگي داشتهاند.
- اسناد به روشني نشان ميدهند كه هيچ تفاوتي بين تشكيلات سازمان وجود ندارد و
همه آنها تحت رهبري رجويها قرار دارند.
- همچنين واضح است كه همه فعاليتها در اروپا و امريكاي شمالي، از جمله عملكرد
سياسي، تبليغاتي و مالي سازمان مستقيما از عراق هدايت شدهاند.
4. ايجاد انجمنها و مجامع ساختگي به منظور پوشش دادن فعاليتهاي مالي
غيرقانوني سازمان و پولشويي در كشورهاي غربي:
- به اعضاي سازمان مستقيما و آشكار گفته ميشود كه پولي كه در كشورهاي غربي
براي كودكان يتيم و بي سرپناه جمع آوري شده براي تسليحات و ديگر هزينههاي
سازمان به كار خواهد رفت.
- سازمان مؤسسات زيادي دارد كه ماهيت و وابستگي خود به سازمان مجاهدين را افشا
نميكنند، اما فعاليتهاي همگي آنها توسط مريم رجوي هدايت و كنترل ميشود.
- بخصوص، بايد در نظر داشت كه مجاهدين خلق، شوراي ملي مقاومت و ارتش آزاديبخش
ملي ايران همگي تشكيلات پوششي هستند و نميتوان و نبايد به صورت جداگانه مورد
رسيدگي قرار بگيرند. همهي آنها داراي ماهيت تروريستي يكساني هستند كه براي
شركت كنندگان در آن به خوبي توجيه و نظريه پردازي شده.
با به خاطر داشتن واقعيتهاي مذكور كه فقط به صورت جزئي بيان شدهاند، اكنون بد
نيست بپرسيم مردم كشورهاي غربي در كجاي اين پرونده قرار دارند. آيا اصلا بايد
در اين مورد نگراني داشته باشند؟ امروزه حتي سرسختترين مخالفان نظام حاكم در
ايران شيوهها و رفتارهاي تحميل شده از جانب مجاهدين را تاييد نميكنند.
اپوزيسيون ايران در كل واقعاً معتقد است كه آنچه سازمان مبارزه ميخواند به
تلاشهاي آنان براي احياي دموكراسي و آزادي در ايران به شدت صدمه زده . واقعيت
اين است كه تخلفات زيادي پشت حضور قانوني مجاهدين در كشورهاي غربي صورت گرفته
است. وقتي كه خيلي از اعضا- كه تحت فشار فيزيكي و رواني شديدي از جانب سازمان
قرار داشتند- از آن جدا شدند و به مقامات غربي درباره موضوع هشدار دادند،ميشد
از بروز خيلي از اين تخلفات جلوگيري كرد. خيليها از اعمال سازمان در سراسر
جهان آسيب ديدهاند. قربانيان رجويها را ميتوان در هر جايي، در داخل و خارج
از ايران،پيدا كرد. و جامعه بينالمللي قطعا در اين مورد مسئول است.
سازمان ادعا ميكند كه همهي فعاليتهاي ترور و خرابكاري در طول مبارزه مسلحانه
آنان عليه جمهوري اسلامي در داخل ايران انجام شدهاند. بدين شيوه آنان ميخواهند
اتهامات تروريستي را رد كنند. آنان استدلال ميكنند كه در داخل كشورهاي غربي-
كه در آنها به عنوان تروريست شناخته ميشوند- هرگز از سلاح استفاده نكردهاند.
اما در حقيقت، شكي نيست كه مجاهدين ماهيتاً يك سازمان تروريستي است و ترديدي
نيست كه به استفاده از خشونت براي دستيابي به اهداف سياسي اعتقاد دارد.
طبق اعتقادات مجاهدين، هدف وسيله را توجيه ميكند. بنابراين همان طور كه در
طول سالها نشان دادهاند، آنان در انجام هرگونه جنايت براي رسيدن به اهدافشان
هيچ محدوديتي ندارند. همچنين بايد به خاطر داشت كه مغز متفكر سازمان مجاهدين
هميشه يا در عراق بوده يا در پاريس و در طول دو دهه گذشته همه فعاليتهاي داخل
ايران از اين دو محل هدايت شدهاند.
دربارهي جنايات و اعمال ناشايست مجاهدين و نهادهاي وابسته به آن مطالب زيادي
گفته شده. اكنون زمان آن است كه اقدام كوچكي هم صورت گيرد تا نشان داده شود كه
مقامات، بخصوص در فرانسه، موضوع را جدي گرفتهاند. هر شخصي كه در داخل ايران
ترور شده،هر ستيزهجويي كه با كشيدن ضامن نارنجك يا خوردن كپسول سيانور دچار
خودحذفي گرديده، يا هر جواني كه خودسوزي نموده، همه قربانيان اين سازمان فرقهاي
بدنام هستند كه مستقيما توسط رهبران بي مسئوليت، و غيرقابل تعويض مستقر در عراق
(و اكنون منتقل شده به فرانسه) هدايت ميشود. افكار عمومي جهان، قربانيان
فراوان سازمان، و اپوزيسيون ايران ميخواهند ببينند كه اوضاع به طور مناسب
سامان مييابد. آنان ميخواهند پايان اين اوضاع،كه سالها ادامه داشته، را
ببينند.
Home
|