سازمان مجاهدین خلق "ایران" یا "عراق"؟!

ابراهیم خدابنده، یازدهم می دو هزار و شش

 

ابراهیم خدابنده

اردیبهشت 1385

 

در تاریخ 15 اردیبهشت 1385 در سایت همبستگی - در بخش مقالات، گزیده مقاله و مصاحبه - به نقل از نشریه مجاهد ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران شماره 798، مطلبی به قلم آقای منوچهر هزار خانی " در توضیح یک وضعیت نسبتا روشن" آورده شده است.

 

باید اذعان کنم که خواندن این مقاله بر ابهامات بی انتهای من نسبت به وضعیت سازمان مجاهدین خلق مستقر در عراق بیش از پیش افزود و مرا بیشتر مبهوت کرد. نمیدانم منظور مسؤولین سازمان مجاهدین خلق از چاپ این مقاله در نشریه مجاهد، دادن یک آوانس سیاسی به آقای هزارخانی عضو ارشد شورای ملی مقاومت بوده، یا قصد زمینه سازی جهت طرح موضوع بخصوصی در آینده را داشته اند. بهرحال بد نیست با هم پاراگرافی از این مقاله را مرور نمائیم:

 

" در زمان حکومت سابق عراق، ارتش آزادیبخش پایگاههای متعددی در نزدیکی نوار مرزی در اختیار داشت؛ و همه رزمندگانش در آنها پراکنده بودند، جنگ افزارهایش در اختیار خودش بود و رزمندگان فرصت تمرین و مانورهای نظامی را داشتند، ولی امکان تهاجم به رژیم را نداشتند. حالا همه پایگاههایشان را تخلیه کرده و در شهر اشرف متمرکز شده اند، جنگ افزارهایشان را تحویل نیروهای ائتلاف داده اند، و دیگر امکان تمرین و مانور نظامی هم ندارند. اما در مقابل، سابقا هیچ تماس و داد و ستدی با جامعه عراق و مردم کوچه و خیابان این کشور نداشتند ولی حالا اشرف را به یکی از پرجوش و خروش ترین شهرهای عراق تبدیل کرده اند، با مردم عادی، عشایر، زنان، جوانان، دانشگاهیان، سازمانها و محافل سیاسی، انجمنهای نوبنیاد صنفی و حرفه ای و در یک کلام با همه جامعه مدنی عراق پیوندهای محکم و گسترش یابنده برقرار کرده اند و . . . "

 

من یکی که کاملا گیج شده ام. ناسلامتی ارتش آزادیبخش ملی مبنا و شرط لازم برای استراتژی سازمان مجاهدین خلق، یعنی سرنگونی قهر آمیز نظام حاکم بر ایران بود. اگر آنزمان که پایگاه مرزی و سلاح و امکان تمرین و مانور داشت امکان تهاجم نداشت الان که اینها را از دست داده است چگونه امکان تهاجم دارد و اصلا علت وجودی این ارتش در حال حاضر چیست؟ این تعداد از صادق ترین و فداکارترین فرزندان این آب و خاک که از زندگی و خانواده و میهن جدا شده اند برای چه منظوری همچنان با اصرار تمام در عراق و در آن شرایط نابسامان نگهداری میشوند؟ آیا هدف از تشکیل ارتش آزادیبخش ملی برقراری ارتباط با جامعه مدنی عراق بوده و تحت این عنوان نفرات از داخل و خارج از کشور به بیابانهای عراق برده شده اند؟ آیا سازمان مجاهدین خلق کار زمین را تمام کرده و به آسمان پرداخته است و حالا میخواهد انقلاب ایدئولوژیک خود را به میان توده مردم عراق ببرد؟ احساس خودم اینست که سازمان حتی در ارائه توجیهات برای سرپوش گذاشتن بر بن بست مرگبارش در عراق هم به شدت کم آورده است.

 

موضوع اصلی نوشته آقای هزارخانی البته حول خبر مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا و امکان وجه المصالحه قرار گرفتن سازمان مجاهدین خلق و نیروهایش در عراق است که در مقاله مربوطه بهرحال تعیین تکلیف نشده و نهایتا احتمال آن هم کاملا پذیرفته شده است. اما تا جایی که شواهد نشان میدهد فکر نمیکنم اصلا نیازی به وجه المصالحه قرار گرفتن سازمان مجاهدین خلق ایران، یا عراق (نمیدانم کدام یک؟)، در شرایط فعلی باشد. ظاهرا مسؤولین سازمان مشغولیت های جدیدی برای نفرات فرقه در عراق پیدا کرده و کلا از خیر تهاجم و سرنگونی قهرآمیز رژیم هم گذشته اند و میخواهند با بنیادگرایی اسلامی در عراق مبارزه روشنگرانه نمایند. از بابت خانواده های داغدار در داخل کشور هم که از غم و غصه دوری بستگان و عزیزانشان سالیان سال است در درد و رنج دائم به سر میبرند هم باکی به خود راه نمیدهند و صرفا به خواب و خیالهای دور و دراز خود فکر میکنند.

 

تا جایی که به آقای هزار خانی مربوط میشود، آب پاکی را بر روی دستان ارتش آزادیبخش ملی ریخته و فاتحه آنرا از اساس و بطور تمام و کمال خوانده اند و نهایتا برایش یک نقش آکادمیک و فرهنگی، آنهم صرفا در خصوص عراق قائل شده اند. ایشان به همگان فهمانده اند که این جریان از نظر استراتژیک بطور مطلق و کامل در بن بست بوده و تحت هیچ شرایطی راه پس و پیش ندارد و فعلا سرش علاوه بر کشاورزی و ساختمان سازی مقداری هم به کارهای دید و بازدید با مردم عادی و عشایر و . . . عراق گرم است.