« سخني درباره فرقه ها »

 

 

جزوه زير تحقيقي است مربوط به "مرکز اطلاعات فرقه ها "در انگلستان که براي اولين بار در سايت ايران اينترلينک ارائه گرديد، شايد آنها که با روابط مجاهدين آشنايي داشته و شناختي از اين گروه دارند،با مطالعه اين جزوه ،به اين نتيجه برسند که نويسنده با الگو قرار دادن مجاهدين و تحقيق در مورد آنها ،به کشف قوانين حاکم بر روابط فرقه اي نايل آمده است ،اما حقيقت آن است بنحو اعجاب آوري ، افکار متحجر و رفتار بسته فرقه گراها ،مشابه يکديگر بوده و در هر گوشه از جهان و با هر نوع تظاهري ،از قوانين يکسان و ترفندهاي کلاسه شده استفاده مي نمايند.

واقعيت اين است که فرقه مجاهدين ،براي اولين بار توسط کارشناسان غربي شناسايي و ارائه گرديدواين ناشي از شناخت آنها از چنين جرياناتي بود.

***

برای بسياري از ما تماس با فرقه به ديدن گاه به گاه و صحبتي كوتاه با يكي از اعضاي آنها در خيابانها و يا شنيدن خبري متأثر كننده خاتمه مي يابد .

تصور غالب بر آن است كه اين مسئله اي كوچك ، محدود و در حال افول است ، درست بر خلاف اين تصور عمومي فرقه ها در بريتانيا بسيار پويا و فعال و در حال گسترش بوده و روز به روز تعداد فرقه ها و اعضايشان افزوده مي گردد .

به جرات مي توان گفت كه تعداد فرقه هاي فعال در بريتانيا بيش از پانصد است ، قرار گرفتن در دايره اين فرقه ها بسيار آسان است مگر آن كه مردم روش هاي يك فرقه را بشناسند .

هدف از اين نوشته ارائه خلاصه و فشرده اي از مسائل كليدي در رابطه با فرقه ها به زباني ساده است ، تمركز بحث روي مسئله كمك هاي ممكن و عملي به كساني است كه بطور مستقيم و يا غير مستقيم تحت تأثير يكي از اين فرقه ها قرار گرفته اند.

اين جزوه براي طيفي گسترده از خوانندگان به شرح زير نوشته شده است:

1 . براي كارمندان و محصلين مدارس :

_ تا در قبال خطر فرقه هوشيار باشند .

_ تا كمكي باشد به تحقيق در مورد پديده فرقه بصورت عام.

2 . براي خانواده ها و دوستان اعضاي فرقه ها تا بتوانند در زماني محدود پايه هاي فرقه گرايي را درك نمود و در نتيجه :

_ كمكي باشد در ارتباطشان با عضو فرقه و جلوگيري از اشتباهات قابل پيشگيري.

_ كمكي باشد در جهت خنثي كردن سلطه و تأثيرات فرقه .

3 . براي خانواده ها و دوستان اعضاي جدا شده از فرقه ها تا بدانند كه:

_ چرا ممكن است با برخوردهاي غير مترقبه عطفي روبرو گردند .

_ اعضاي جدا شده از فرقه ها چه مسيري را طي كرده اند تا از اين طريق بتوان بهتر به بهبود افراد كمك نمود .

4 . براي جدا شدگان از فرقه ها در جهت تشخيص بهتر و روشن تر از آنچه بر آنها رفته و در نتيجه تسريع و تسهيل بهبودي.

5 . براي مشاورين ، روحانيون ، متخصين پزشكي و روانپزشكي به عنوان كمك در جهت شناخت بيشتر از مسائل پيچيده اي كه فرقه ها و اعضايشان را احاطه كرده است ، تا مجهز تر باشند در :

_ هشدار دادن به آنهاي كه در تماس هستند .

_ كمك دادن به خانواده هايي كه در غم از دست دادن عزيزي سوگوارند .

_ كمك دادن به اعضاي جدا شده اي كه با مسائل بعد از جدا شدن دست به گريبانند .

_ براي رؤسا و مديران شركت هاي يزرگ تا بتوانند به كارمندانشان هشدار داده و به كساني كه دست به گريبان هستند كمك كنند .

« بخش اول »

نشناخته ها :

در اين جزوه سعي گرديده تا فرقه ها را بعنوان تهديدي براي سلامت فكري و فيزيكي افراد و خانواده ها معرفي كنيم ، اميد است با خواندن اين جزوه بسياري از افسانه ها و ناشناخته هايي كه در مورد فرقه ها بافته شده است روشن گردد .

توجه شما را به مطالب زير جلب مي كنيم :

افراد به فرقه ها نمي پيوندند ، بلكه فعالانه عضو گيري مي شوند .

افراد با يك روش مشخص عضو گيري مي گردند و نه يك پيام و يا شعار مشخص .

علت ماندن افراد در فرقه ها اين نيست كه كار بهتري نمي توانند بكنند ، علت گير كردنشان همان " التصاق روانشناسانه " ( در اين باره بيشتر توضيح خواهيم داد) است .

هدف فرقه ها نگه داشتن افراد براي تمام عمر و يا تا زماني است كه بدردشان بخورند ، اين يك دوره و فاز نيست .

اينها افرادي معمولي ، از خانواده هاي معمولي هستند كه در فرقه ها عضو گيري مي گردند .

اين فرقه ها هستند كه به خاطر مسائل ايجاد شده گناهكارند و نه افراد عضو ، اعضاي جدا شده و يا خانواده هاي قرباني مقصر نيست ، اين ممكن است براي هر كسي اتفاق بيافتد .

اعضاي فرقه ها واقعاً و از ته قلب صادقند ، قرباني ولي صادقند .

اعضاي فرقه ها قربانياني هستند كه بايد با صحبت معالجه شوند ، اين افراد نياز به كمك دارند و نه پرخاش و رو در رويي .

فرقه ها از همه سنين عضو گيري مي كنند، اين مسئله خاص جوانان نيست .

اعضاي فرقه ها به ندرت از ظاهرشان تشخيص داده مي شوند ، در ظاهر كاملاً مانند افراد عادي هستند كه يك مقدار بيش از معمول دوستانه رفتار مي كنند .

هر فردي ممكن است قرباني روش هاي " التصاق روانشناسانه " فرقه ها گردد ، البته كساني كه مي دانند چگونه يك فرقه را تشخيص دهند كمتر در معرض قرباني شدن هستند .

نفوذ در فرقه ها براي كسب اطلاعات راه مناسبي نيست ، اين عمل به شدت خطرناك است .

اخطار :

هيچ كس در قبال تأثيرات تكنيك ها ي كنترل فكر مورد استفاده فرقه ها در امان نيست ، اين تكنيك هاي " التصاق روانشناسانه _ Psycological Coercion " مي توانند عمل كنند حتي اگر فرد از قبل از آن مطلع باشد .

از آنجايي كه اين روش ها منجر به كند شدن شديد توان تشخيص و تفكر منطقي مي گردد ، آخرين فردي كه متوجه صدمات گردد همانا خود قرباني است ، اين اخطار در جهت تضمين سلامتي و حفاظت جامعه است ، اميدواريم اگر خواننده در اين جا اخطار را جدي نگرفته باشد ، با خواندن ادامه جزوه به اين نتيجه برسد .

تعريف فرقه :

هر فرقه اي را مي توان گروهي ناميد كه هر پنچ كاراكتر زير را دارا باشد .

از روش " التصاق روانشناسانه " براي عضو گيري ، تلقين و نگهداري اعضايش استفاده مي كند .

يك جامعه بسته و توتاليتاريست مي سازد .

بنيانگذار و رهبرش خود انتصابي (خودش خودش را به رهبري منصوب كرده) و دگم است ، به هيچ كس پاسخگو نبوده و كاريزماتيك است .

با اعتقاد به اين كه " هدف وسيله را توجيه مي كند "، سرمايه ها و افراد گول خورده عضو گيري شده را در جهت اهدافش بكار مي گيرد . ( در يكي از فرقه ها به نام " فريب بهشتي" معرف است ) .

اعضا و جامعه ساختگي اش از سرمايه و اموالش بهره مند نمي شوند .

برخي از گروهها ممكن است برخي از اين كاراكترها را داشته باشند ولي نبايد گروهي را فقط بخاطر داشتن يك يا دو خصيصه از خصايص فوق فرقه ناميد .

« بخش دوم »

خلاصه اي از تاريخ فرقه ها :

" بي عدالتي در نقطه اي كه باشد ، تهديدي براي عدالت در همه جاست ".

« مارتين لوتر كينگ »

در نقاطي از تاريخ شاهد به وجود آمدن انواعي از گروه ها و اجتماعات جديد با فلسفه هايي جديد هستيم ، اين گروه ها ممكن است انشعاباتي از مذاهب بوده و يا كاملاً مستقل از نقطه نظرهاي موجود در جهان باشند .

بهترين تعاريف براي اين گروهها " سكت _ Sect " است كه به كلي با فرقه " كالت_ Cult" به مفهوم امروزي آن متقاوتند . ( در بخش سوم در قست تعاريف بيشتر توضيح داده خواهد شد ) .

فرقه ها به مفهوم جديد آن اساساً پديده اي به وجود آمده بعد از جنگ جهاني دوم هستند ، غالب فرقه ها بعد از اواخر سالهاي 1960 به وجود آمده اند و گروههاي جديد مستمراً در حال تشكيل هستند .

فرقه ها در آغاز غالباً مذهبي بوده اند و بدين لقب شناخته مي شدند ، كما اين كه در زمان كنوني نيز در غالب جوامع معاصر چنين پنداري وجود دارد .

نوع دوم فرقه كه از آنها به نام فرقه هاي " درماني _ Therapy Cults " ياد مي كنيم از اوايل سالهاي 1970 شروع به رشد كرده و رشدشان تا هم اكنون ادامه دارد ، اين فرقه ها به هيچ وجه خودشان را مذهبي نشان نمي دهند ، بلكه تحت عنوان انواعي از سازمانهاي رشد و ترميم شخصيتي به كارشان ادامه داده و مي دهند .

در اواخر سالهاي 1970 جوامع واكنش نشان داده و سازمانهاي كوچك " ضد فرقه " در گوشه و كنار جهان شروع به شكل گرفتن كردند ، اين سازمانها فعاليت هاي فرقه ها را تحت نظر گرفته ، به مشاورت خانواده هايي كه عزيزي را از دست داده اند شتافته و به افشاي روش هاي موذيانه عضوگيري و صدمات وارده از طرف فرقه ها پرداختند .

اهميت كار گروههاي اوليه " ضد فرقه " زماني توجه عموم را به خود جلب كرد كه در تراژدي " جونز تاون _ Jones Town " در 18 نوامبر 1978 ، 913 عضو گروه معبد خلق با اطاعت از فرمان رهبر فرقه " جيم جونز _ Jim Jones " و نوشيدن آب انگور آغشته به سيانور جان خود را از دست دادند ، احتمالاً اين واقعه به تنهايي بيش از هر واقعه ديگري خطر فرقه ها را نمايان و به منتقدين فرقه ها كمك كرد .

فرقه ها با سرعت و با تهديد و ملوث كردن چهره منتقدين خود در قبال اين موج فزاينده گروه هاي " ضد فرقه " واكنش نشان دادند ، بسياري از فرقه ها با تمام قوا در محكمه ها و دادگاه ها به خاموش كردن هر آن كس كه جرات افشاگري پيدا مي كرد پرداختند و اين يكي از دلايلي است كه بسياري از ذكر نام فرقه هاي معاصر خودداري مي كنند .

سالهاي 1970 همچنين شروع به وجود آمدن گروه هاي " ضد ضد فرقه " است كه شامل معدودي آكادميسين موافق فرقه ها است ، اين افراد از طرف فرقه ها پشتيباني شده و گاهاً كمك مالي دريافت مي كنند .

هدف اين گروه ها گل آلود كردن آب بوده و فرقه ها را پديده هايي نسبتاً بي خطر نشان مي دهند ، اين گروه ها به درجاتي موفق بوده اند ولي روز به روز به افراد منتقد و عليه فرقه ها افزوده شده و اين افزايش راه خود را به جوامع علمي و آكادميك نيز باز كرده است .

اين افراد روش ها و تاكتيك هاي فرقه ها را مورد بررسي قرار داده و آنها را هم دريف روش هاي شتشوي مغزي كه قبلاً در جنگ هندوچين و كره بر عليه اسرا مورد استفاده قرار مي گرفت شناختند و به تدريج كلماتي همچون التصاق روانشناسانه ، رفرم فكري ، كنترل فكر ، براي تعريف روش هاي عضو گيري فرقه ها مورد استفاده قرار گرفت .

فرقه ها در امتداد اين جنگ في ما بين فرقه ها ، ضد فرقه ها و ضد ضد فرقه ها به رشد خود ادامه دادند ولي اگر بدون پاسخ مانده بودند احتمالاً سرعت رشدشان بيش از اين مي بود .

با افزايش تعداد اعضاي فرقه ها ، رشد در آمد فرقه ها نيز غير قابل پيشگيري بود ، با گذشت سالها برخي از فرقه ها متوجه واقعيت هاي استثنايي خود در كار تجاري شدند ، دريايي از اعضاي آماده و خواهان كار كه ساعاتي طولاني و با چشم داشتي ناچيز كار مي كردند اين سازمانها را ثروتمند كرد .

حال با بكار گيري اين سرمايه انباشت شده و سرمايه گذاري در مسيرهايي كه نياز كمتري به نيروي كار داشت فرقه ها توانستند سرمايه ها را در مسيرهاي مختلف به كار

گيرند ، ولي در آغاز و اساساً پول اوليه از طريق گدايي موذيانه و دروغين در خيابانها جمع آوري شده است .

فرقه ها همچنين در جبهه اي ديگري يعني در دنياي تجاري نيز فعال شدند ، در اواخر سالهاي 1980 فرقه هاي درماني به حدي از افراد متخصص و شاغل عضو گيري كرده بودند كه شروع به تأثير گذاري در چند شركت بزرگ بين المللي كردند .

در اواخر سالهاي 1990 اين مشكل چنان سرعتي به خود گرفت كه تهديد فرقه ها براي كارمندان شركت هاي چند مليتي و بزرگ به صورت خطري جدي براي اين شركت ها در قرن بيست و يكم در آمد .

تفاوت فرقه هاي درماني و فرقه هاي مذهبي :

الف _ فرقه هاي درماني :

زندگي جمعي در آنها بندرت يافت مي شود .

اعضا شغل عادي خود را حفظ مي كنند .

سن متوسط در زمان عضو گيري اواسط 30 سالگي است .

به عنوان بنياد هاي غير انتفاعي ثبت مي گردند .

هدف گروه در ظاهر درمان و رشد فردي است .

ب _ فرقه هاي مذهبي :

زندگي جمعي در آنها چيزي عادي است .

اعضا معمولاً به نيروي كار جامعه نمي پيوندند .

سن متوسط در زمان عضو گيري اوايل 20 سالگي است .

به عنوان گروه هاي مذهبي ثبت مي گردند .

هدف گروه در ظاهر ايجاد جهاني بهتر است .

گروه بندي فوق گروه بندي كلي است و طبعاً موارد خاصي نيز در برخي نقاط جهان وجود دارند .

« بخش سوم »

درك موضوع :

افراد با پيام ها اغوا مي شوند ولي با متدها و روش ها كنترل مي گردند .

وسعت مسئله :

برآورد مي شود كه رقم فرقه هاي فعال در بريتانيا بيش از 500 فرقه است ، يعني اگر به نسبت بسنجيم مشكل بريتانيا مشابه مشكل آمريكا است ، در آمريكا پنج برابر فرقه وجود دارد و جمعيت آمريكا هم پنچ برابر است .

اكثريت فرقه هايي كه به نام فرقه هاي مذهبي مي شناسيم به عنوان مؤسسات مذهبي ثبت شده و از اين طريق شامل معافيت هاي مالياتي مي گردند ، به علاوه هر گاه كه به خاطر اعمال غير قابل قبولشان مورد مؤاخذه قرار گيرند مدعي مي شوند كه به خاطر مذهبشان مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند .

بدين ترتيب با سوء استفاده از قوانين آزادي مذاهب در بريتانيا مجوز هر كاري تحت نام عقيده را به خود مي دهند ، فرقه ها تحت نام مؤسسات غير مذهبي ثبت شده و برنامه هاي فشرده اي كه غالباً تحت نام تعطيلات آخر هفته ارائه مي دهند و گفته مي شود كه از طريق روش هاي درماني جديد و يا برنامه هاي خود كمك رساني به مردم كمك مي كنند كه اين فرقه ها به عنوان " فرقه هاي درماني " شناخته مي شوند .

اكثر فرقه ها در يكي از اين دو دسته قرار دارند ، البته تشكيل فرقه و توليد سرمايه هاي كلان براي رهبر فرقه غير قانوني نيست و سرمايه توليد شده در زماني كوتاه چنان انباشت مي گردد كه مي تواند در پيگردهاي قانوني و ادعاي غرامت عليه منتقدين مثمر ثمر باشد و در غالب مواقع به جز در مواردي كه متهم با پرداخت قيمت هاي گزاف حاضر به ادامه دادگاه شود نيتجه بر ضد منتقدين تمام مي شود .

افراد معدودي هستند كه توانايي مالي مقابله در چنين شرايطي را داشته باشند ، شرايطي كه مي تواند به ورشكستگي و خفه كردن منتقدين بيانجامد ، در نتيجه آزادي بيان در مقابل فرقه ها به شدت محدود بوده و در نتيجه اطلاعات موجود براي جامعه اي بي خبر بسيار ناچيز است .

با توجه به مطالب فوق عجيب نيست كه شاهد شكوفايي فرقه در جهان باشيم ، فرقه ها از جوامع مذهبي و غير مذهبي، شركت هاي بزرگ ، جوامع فرهنگي و آموزشي، باشگاه ها و حتي داخل خانواده ها عضوگيري مي كنند .

نگراني اصلي از نظر نويسنده در روش ها و تاكتيك هاي التصاق روانشناسانه اي است كه فرقه ها بنابر تعريف براي عضو گيري استفاده مي كنند ، البته از آنجايي كه استفاده از اين روش ها غير قانوني نيست ، هيچ حفاظتي به جز آگاهي دادن و آموزش به جامعه براي مجهز بودن به ميزان و شاخصي براي تشخيص فرقه ها قبل از درگير شدن با آن باقي نمي ماند ، اميدوارم كه اين جزوه بتواند بخشي از اين پروسه آموزشي باشد .

 

روش هاي كنترل فكر :

كنترل بر فكر يك عضو بالقوه يك فرقه ضرب 3 الي 4 روز قابل حصول است ، اين كنترل از طريق استفاده از چندين روش كنترل فكر بر عليه شخص بي خبر به دست مي آيد ، روش هاي نام برده شده در زير افراد را به لحاظ فيزيكي و روحي شكسته و قدرت تفكر آزاد و منطقي را از آنان سلبق مي كند .

هيپنوتيزم :

شامل شرايط القاي قوي توسط هيپنوتيزم ، غالباً تحت عنوان درمان و آرامش بخشي .

استفاده از فشار گروهي :

سركوب هر گونه تفاوت و شك در مقابل هر نوع ايده جديد با سوء استفاده از نياز تعلق داشتن به فرقه در بين اعضاء .

بمباران محبت :

به وجود آوردن فضايي مشابه خانواده و احساس تعلق داشتن با بوسيدن ، بغل كردن ، لمس كردن و تعريف و تمجيد كردن .

رد ارزش هاي گذشته :

شتاب بخشيدن به قبول روش جديد زندگي با رد مدام تمام ارزش ها و عقايد قبلي .

دكترين سردرگمي :

تشويق به قبول كوركورانه و رد منطق توسط سخنراني هاي پيچيده روي دكترين هاي غير قابل فهم .

ارتباط رواني :

كاشتن بذر پيام هايي خاص در بين صحبت هاي ديگر توسط تأكيد بر روي لغات و جملاتي كليدي در سخنراني هايي سر در گم .

حذف محيط خصوصي :

از بين بردن توان تحليل منطقي فرد با جلوگيري از امكان تمركز و تفكر فردي .

جلوگيري از احساس گذر زمان :

از بين بردن توان بررسي اطلاعات ، بازتاب ها ي شخصي و فردي و كنش و واكنش هاي طبيعي بدن در مقابل گذر زمان تا حد برداشتم كليه ساعت ها و غيره .

منع كردن :

ترويج تابعيت كودكانه با ترويج حركات بچه گانه .

قوانين بي چون و چرا :

شامل ايجاد پشيماني و سردرگمي روحي با گرفتن توافق بر روي قوانيني ساده مانند زمان بندي مشخص براي غذا و حمام و رسيدگي درماني و غيره .

فحاشي :

كند كردن واكنش ها با بمباران فحش و ناسزا .

جلوگيري از خواب و ايجاد خستگي :

ايجاد سردرگمي و ضربه پذيري با تمرين هاي فيزيكي و رواني طولاني و جلوگيري از خواب و استراحت كافي .

لباس :

خنثي كردن فرديت با قوانين خاص در مورد لباس پوشيدن .

شعار دادن و آواز خواندن :

حذف افكار غير فرقه اي با تكرار شعارها و يا جملاتي كه مغز را روي نقاط تعيين شده اي متمركز مي سازد .

اقرار گرفتن :

ترغيب در از بين بردن فرديت از طريق اقرار مسائل و ضعف هاي شخصي و دروني ترين احساسات و شبهه ها .

تعهدات مالي :

وابستگي روز افزون گروه با شكستن پل ها با گذشته از طريق واگذاري دارايي هايشان .

انتقاد به ديگران :

به وجود آوردن احساس كاذب حق بودن با تمركز روي كاستي هاي جهان خارج و ديگر فرقه ها .

بر جسته كردن رتبه ها :

تبليغ و تشويق اطاعت از مقامات فرقه ها با وعده پيشرفت و قدرت و نجات .

جدا سازي :

شامل از دست دادن واقعيت با جدا سازي فيزيكي خانواده ، دوستان ، اجتماع و مراجع منطقي .

تأييد كنترل شده :

حفظ آسيب پذيري و سر در گمي با نوسان در تشويق و تنبيه براي كاري مشابه .

تغيير رژيم غذايي :

توليد گيجي و ضربه پذيري روز افزون در قبال كنش هاي عاطفي ، با جلوگيري از رسيدن مواد لازم به سيستم هاي عصبي توسط رژيم غذايي خاص .

بازي ها :

شامل معرفي بازي هاي جديد با قوانين عجيب و غريب براي تشديد وابستگي به فرقه .

سؤال بي سؤال :

تشويق به اطاعت بي چون و چرا با تقبيه سؤال كردن .

گناه :

تأكيد بر نياز به نجات با هر چه بزرگتر كردن گناه ها در روش هاي قبلي زندگي .

ترس :

حفظ احترام و اطاعت از گروه با تهديدات رواني ، جاني و غيره در مقابل كوچكترين فكر ، حرف و يا عمل منفي .

جابجايي روابط :

از بين بردن خانواده هاي قبل از فرقه با تشكيل ازدواج ها و خانواده هاي درون فرقه اي .

 

چه كساني را عضو گيري مي كنند :

غالباً مردم منطقي مي گويند : "اين هرگز براي من اتفاق نخواهد افتاد ." زيرا اين افراد نسبت به اعضاي فرقه ها تصورات غلط زير را دارند :

اينها افرادي بي كفايت بوده اند .

طبعاً اينها افرادي بوده اند كه مسير و هدف مشخصي در زندگي نداشته اند .

احتمالاً اين افراد از هوش بالايي برخوردار نبوده اند .

حتماً اين افراد از خانواده هايي از هم پاشيده آمده اند .

حتماً اين افراد اعتماد به نفس نداشته اند .

اين افراد گم شدگاني بوده اند كه به دنبال چيزي مي گشته اند .

اين افراد جواناني بوده اند كه كار بهتري نداشته اند .

به نظر مي رسد كه عموم ترجيح مي دهند باور كنند كه بايد چيز خاصي وجود داشته باشد تا فردي آسيب پذير گردد ، اينها توجه نمي كنند كه افراد به فرقه ها نمي پيوندند بلكه به صورتي فعال عضو گيري مي شوند .

و بنابراين از قبول اين واقعيت كه چنين چيزي ممكن است براي خودشان و يا نزديكانشان اتفاق بيافتد ابا دارند ، در صورتي كه هر فردي كه قادر به شناخت فرقه نبود و قدرت دوري گزيدن از آن در همان قدم هاي اوليه را نداشته باشد مي تواند به راحتي توسط فرقه اي عضو گيري شود .

البته افرادي هستند كه احتمال عضوگيري شدنشان بيشتر از ديگران است ، اينها در سنين مختلف بوده و اغلب خصايص زير را دارا مي باشند :

از خانواده هايي با سطح بالاي در آمد .

هوش عادي و يا بيش از عادي .

تحصيلات خوب .

ايده آليست .

اكثريت مردم چنين چيزي را به جز آخرين مورد عجيب مي يابند ولي آمار و ارقام چنين طرح روشني را نشان مي دهند .

 

چه صدماتي وارد مي كنند :

زماني كه فردي عادي توسط فرقه عضو گيري مي شود ، پروسه اي عميق در تغيير شخصيت را پشت سر مي گذارد ، اين تغييرات غالباً در همان زمان تسليم شدن در مقابل روش هاي كنترل فكر به وجود مي آيند .

همزمان فرد عضو گيري شده بخش زيادي از قدرت تفكر منطقي خود را از دست داده و ديگر قادر به تشخيص آن چه بر او مي گذرد نيست ، فرد عضو گيري شده ناخودآگاه بخشي از سازمان التصاق روانشناسانه مي گردد .

ولي برنامه ريزي شده مي گويد اين گروه عالي و شگفت انگيز است و آنها با انتخاب آزاد در گروه مانده اند و سازمان " واقعاً و حقيقتاً فرقه نيست ." در اين مرحله عضوگيري شدگان جديد قادر به انجام هر كاري نيستند ، اگر چه :

بر خلاف اعتقادات اخلاقي قبلي شان باشد .

بر خلاف اعتقادات مذهبي قبلي شان باشد .

بر خلاف مصالح خانواده هايشان باشد .

بر خلاف مصالح مالي خودشان باشد .

بر خلاف حفظ صحت فيزيكي و رواني شان باشد .

بر خلاف روش هاي مورد قبول همگاني در محل اشتغالشان باشد .

بر خلاف مصالح جامعه باشد .

بر خلاف قانون باشد .

با توجه به موارد فوق به وضوح مي توان ديد كه در اين نقطه فرد عضو گيري شده نه تنها در مقابل فشارهاي رواني وارده بر وي در معرض تهديد است ، كه در اطاعت بي چون و چراي دستورات رهبر فرقه نيز با تهديد جدي تري روبرو است .

صدمات خانواده را نيز بايد بخاطر سپرد ، آنها مسئله را به چشم ديده و غالباً وقتي قصد دخالت داشته باشند با تند خويي و پرخاش روبرو مي گردند ، شكستن اين قلب ها با هيچ چيز ديگري قابل قياس نيست .

در خانواده اي كه يك فرزند كشته شده و فرزند ديگر عضو گيري شده است ، پدر و مادر مي گويند : " عضو گيري شدن دومي از مرگ اولي برايشان سخت تر بوده است ." اصلاً چيزي مانند يك مراسم ختم نبود كه تمام بشود مرده اي بود كه زنده بود .

شكستن قلب ها ادامه داشت و ادامه داشت و ادامه ..............

صدماتي كه فرقه ها به مردم و خانواده ها وارد مي كنند در تيتر كشتارهاي جمعي بيشتر خودنمايي مي كنند كه البته اين ذره اي است در مقابل خروار ، در مواردي خود اعضاي فرقه ها نيز در درگيري هايشان خود را در معرض رواني شدن مي بينند .

برخي از اعضاي فرقه ها به خاطر رژيم هاي غذايي و شرايط سخت مريض و گاهاً زخمي مي شوند ، به ندرت فرقه اي را مي يابيد كه به كمك كساني كه زير فشار خرد شده اند بيايد ، اينها غالباً پس زده شده و به حال خود رها مي گردند .

حتي آن تعدادي از اعضاي فرقه ها كه قدرت فرار از فرقه را يافته و خارج مي شوند يك يا چند سال از تأثيرات جدا شدنشان رنج مي برند ، اين محصول تخريب كننده كمتر در تيتر روزنامه ها مي آيد ولي در هر سال هزاران نفر را غالباً براي تمام عمر متأثر و خاموش مي سازد و اين خانواده ها و در كل جامعه هس